شعري كه جهان را به فكر فرو برد
اين شعر كانديداي شعر برگزيده سال 2005 شد
توسط يك كودك آفريقايي نوشته شده كه در همان سال
در سازمان ملل خوانده شد و استدلال شگفت انگيزي داره
وقتي به دنيا ميام سياهم ، وقتي بزرگ ميشم سياهم
وقتي ميرم زير آفتاب سياهم ، وقتي ميترسم سياهم
وقتي مريض ميشم سياهم ، وقتي مي ميرم هنوز سياهم . . .
و تو آدم سفيد پوست
وقتي به دنيا ميايي صورتي اي ، وقتي بزرگ ميشي سفيدي
وقتي ميري زير آفتاب قرمزي ، وقتي سردت ميشه آبي اي
وقتي ميترسي زردي ، وقتي مريض ميشي سبزي
و وقتي مي ميري خاكستر اي . . .
و تو به من ميگي رنگين پوست ؟؟؟
نظرات شما عزیزان:
.gif)

ظاهرم یکرنگ باطنم یکرنگ
من رنگم را دوست دارم
خداوند مرا اینگونه نقاشی کرده است
من به خود می بالم
تو اگر میتوانی مثل من یکرنگ باش
تو که حتی همه رنگیها راهم سیاه میبینی
فرق است بین این سیاهی و آن سیاهی
که تو خودت بوجود آورده ای
